• اول صبح بشینی دم کافه و رو به خیابون آش داغ بخوری خیلی حال میده ، از این فرصتا کم پیش میاد

    1+
  • نصف کشور خوشحال از بارش برف هستند و گوینده رادیو استانی هرمزگان خدا رو شاکر هست به خاطر زندگی در استانی که دما زیر صفر نرفته ، مردم سرما نخوردن و از دو ماه پیش تا الان که نیمه بهمن هست یه قطره بارون هم نباریده .

    0
  • ساعت ۸ صبح سوار تاکسی تو مسیر اسکله ، هوای بهاری و آغشته به مه بهمن ماه بندرعباس ، موسیقی متن از بانو هایده و صد البته مهمتر از همه راننده تاکسی یکی از مادران زحمت کش این سرزمین …

    ترکیبی زیباتر از این اگه سراغ دارید بفرمایید .

    0
  • تعارض ناخواست ناخواست یا اجتناب اجتناب میدونی یعنی چی؟

    یعنی مجبور باشی بین دو تا چیز که هیچ کدومش رو دوست نداری یکیش رو انتخاب کنی ؛ یعنی یا باید باهاش بمونی و بذاری عذابت بده و یا هم باهاش نباشی و نتونی نفس بکشی …

    0
  • طعم تلخ جمعه ها وقتی که هزار تا کار عقب افتاده داری …

    0
  • یه آدمی که تنها پناهگاهش نوشتن بود چند وقتی رفت توی تنهایی مطلق و چیزی ننوشت ، اون آدم بدجور در هم شکست …

    0
  • با باباش و بابام تو انباری هستیم که بدو بدو می‌ره بیرون و شروع می‌کنه به بازی کردن با قفل در ، چند دقیقه ای نگذشته که صدای گریه ش بلند میشه ، میام دم در و می بینم رو زمین نشسته گریه می‌کنه ؛ می پرسم چته چرا گریه می‌کنی ؟ میگه قفل خودش بسته شد ! به خیالش ما دیگه اون تو زندانی شدیم و راه نجاتی نداریم .

    بهش میگم بلند شو اشکاتو پاک کن برو پیش بی بی کلید انباری رو بگیر و زود بیا ، می‌ره و کلید رو میاره و نجاتمون میده و یه عالمه خوشحاله و من نیز . کاش همه ی غمای زندگی همینقدر مسخره و کوتاه باشن .

    0
  • گفتم فراموشم مکن / گفتا تو در یادی مگر؟ …

    0
  • عبدالکریم سروش در اخلاق مطالعه کتاب «کیمیای سعادت» رو تجویز می‌کنه ٬ من میگم اگه میخواین اخلاق بخونید رکن سوم از کیمیای سعادت (مهلکات) رو همراه با قابوسنامه بخونید ، دیگه به جرات می تونم بگم از ترکیب این دو در اخلاق متن جامع تری پیدا نمیشه .

    0
  • اول صبح نوشتن / هشت صبح تا پنج عصر سر کار / شب هم مطالعه و مطالعه و مطالعه

    زندگی مگه قشنگترین از این هم میشه ؟

    0